پادشه نشان

لغت نامه دهخدا

پادشه نشان. [ دْ / دِ ش َه ْ ن ِ ] ( نف مرکب ) نشاننده پادشاه. پادشاه نشان. پادشانشان. نشاننده شاه:
ای شاه تاجدار که بر تکیه گاه ملک
هم پادشه نشینی و هم پادشه نشان.سوزنی.شاه سنجر که کمترین خدمش
در جهان پادشه نشان باشد.انوری.رجوع به پادشانشان و پادشاه نشان شود.

فرهنگ فارسی

( اسم )۱ - پادشاه نشاننده.۲ - آنکه دارای نشان پادشاهان است آنکه علایم و امارات سلطنت را داراست.۳ - آنکه زمام امور مملکت و پادشاه در دست اوست:نشاننده پادشاه پادشاه نشان

جمله سازی با پادشه نشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بنشسته به تخت دل چو شاهی عشق است که پادشه نشان است

💡 هر که با او نشست سلطان شد زانکه او پادشه نشان باشد

💡 شاه سنجر که کمترین خَدَمَش در جهان پادشه نشان باشد

💡 در جهان گرچه پادشاه بسیست نه چو او پادشه نشان باشد

💡 از همه پادشه نشان دارند بی‌نشانی از آن نشان باشند

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران