پای انداز

لغت نامه دهخدا

پای انداز. [ اَ ] ( ن مف مرکب، اِ مرکب ) قماشی که برای احترام بزیر پای بزرگان اندازند. هدیه ای که عروس را گاه درآمدن بخانه دامادپیش کشند از اسب و جامه و چیزهای دیگر:
بپای انداز حمدت کارجمند است
زبان تا دل پرند اندر پرند است.نوعی خبوشانی.نیست معلوم صراطت بجز از پای انداز
چون قیامت که بود برهنگی بر تن زار.نظام قاری.سرم جز رخت پای انداز و جیب خلعت تشریف
دری دیگر نمیداند رهی دیگر نمیگیرد.نظام قاری ( دیوان البسه ).رجوع به پاانداز شود.

جمله سازی با پای انداز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پای کوبان گشت گلشن کن که بهر مقدمت سبزه هر جای از حریر سبز پای انداز کرد

💡 یاد ایامی که ما هم دستگاهی داشتیم بهر پای انداز جانان، اشک و آهی داشتیم

💡 گریه مستانه‌ام در خانقه آورد زور زاهدان کردند پای انداز خم سجاده‌ها

💡 نیست معلوم صراطت بجز از پای انداز چون قیامت که بود برهنگی برتن زار

💡 کوچه ها شبها سفید از پرتو مهتاب نیست آسمان کردست پای انداز دستار مرا

رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز