گدازاده

مترادف‌ها

گدا، فقیر، مسکین، مستمند

لغت نامه دهخدا

گدازاده. [ گ َ / گ ِ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) فرزند گدا. کسی که از خانواده ٔگدا باشد. || پست فطرت. خسیس:
شنیدم که وقتی گدازاده ای
نظر داشت با پادشازاده ای.سعدی ( بوستان ).

جمله سازی با گدازاده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 فریاد ز دست فلک سفله‌نواز شهزاده به منت و گدازاده به ناز

💡 در داستان‌های قدیمی، شخصیت‌های گدازاده اغلب نقش مهمی در تغییر سرنوشت قهرمان داستان داشتند و از آن‌ها درس‌های اخلاقی بزرگی به خوانندگان می‌آموختند.

💡 با وجود اینکه او در گذشته ثروتمندی بی‌نظیر بود، اما پس از از دست دادن تمام دارایی‌هایش، مانند یک گدازاده در گوشه خیابان سرگردان شد.

💡 شاعر با توصیف زندگی یک گدازاده، تلاش کرده است تا تضاد میان فقر مطلق و شکوه پادشاهی را در کلام خود به زیبایی به تصویر بکشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران