چراغ سحرگهان
لغت نامه دهخدا
چراغ سحرگهان. [ چ َ / چ ِ غ ِ س َ ح َ گ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از آفتاب است. ( حاشیه دیوان حافظ چ قزوینی ). چراغ سحر. چراغ سحری. چراغ صبح:
نکال شب که کند در قدح سیاهی مشک
در او شرار چراغ سحرگهان گیرد.حافظ ( قصاید، دیوان چ قزوینی ص قکز ).رجوع به چراغ سحر و چراغ سحری و چراغ صبح شود.
جمله سازی با چراغ سحرگهان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نکال شب که کند در قدح سیاهی مشک در او شرار چراغ سحرگهان گیرد