چاریار

لغت نامه دهخدا

چاریار. [ چارْ ]( اِخ ) چهاریار. خلفای اربعة. خلفای راشدین. ابوبکربن ابی قحافه، عمربن الخطاب، عثمان بن عفان، علی بن ابیطالب ( ع ). ابوبکر و عمر و عثمان و علی ( ع ):
بی مهر چاریار در این پنج روزه عمر
نتوان خلاص یافت از این ششدر فنا.خاقانی.گواهی رود از که ؟ از چاریار
که صد آفرین باد برهر چهار.نظامی.چاریارش به اصل دان و بفرع
چاردیوار گنج خانه شرع.نظامی.ز آن جمله محرم حرم خاص چاریار
هر چار، قبله حرم و کعبه وفا.عطار.مونس احمد به مجلس، چاریار
مونس بوجهل عتبه و ذوالخمار.مولوی.

فرهنگ عمید

= چهاریار

جمله سازی با چاریار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کمینه چاکرت امروز با سه چاریار لطیف بباغ عمر گل خرمی همیکارد

💡 گر عشق چاریار نداری میان جان صورت مکن که پنج نمازت بود روا

💡 زان جمله محرم حرم خاص چاریار هر چار کعبهٔ حرم و قبلهٔ وفا

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز