پای رنج
لغت نامه دهخدا
پای رنج. [ رَ ] ( اِ مرکب ) پایمزد. حق القدم. زری که به اجرت قاصدان و شاعران و مطربان دهند که در مجلس مهمانی حاضر شوند. ( برهان ). انعام و زری که به قاصد یا میهمان داده شود. ( غیاث اللغات ). مقابل دسترنج. ( آنندراج ):
بفرمود شه تا رقیبان گنج
کشند از پی میهمان پای رنج.نظامی.
فرهنگ عمید
= پارنج
فرهنگ فارسی
( اسم ) پارنج
پای مزد حق القدم
جمله سازی با پای رنج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کشیدند چندان برش پای رنج که گفتی زمانه تهی ماند و گنج
💡 فرستد همی شاه را پای رنج همه هرچه دارد نهان کرده گنج
💡 شاعران گنجور و مدحش دست و مالش گنج او گنج خود را پای رنج دست هر گنجور کرد
💡 مگر داد دولت مرا پای رنج که پایم فرو رفت ازینسان به گنج
💡 بدو گفت ای شیر با دستبرد مر این پای رنج سپهدار گرد