لغت نامه دهخدا
وارون شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) برگشتن. واژگون شدن. || دگرگون شدن. تغییر کردن:
بنده ترکان شدند بار دگر
نجم خراسان چو نخل وارون شد.ناصرخسرو.ز خشم تو وارون شود خصم والا
ز عفو تو والا شود بخت وارون.سوزنی.
وارون شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) برگشتن. واژگون شدن. || دگرگون شدن. تغییر کردن:
بنده ترکان شدند بار دگر
نجم خراسان چو نخل وارون شد.ناصرخسرو.ز خشم تو وارون شود خصم والا
ز عفو تو والا شود بخت وارون.سوزنی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهر وارون شدن افراشت سر این رایت بهر ویران شدن آباد شد این کشور