ناشیانه

مترادف‌ها

ناشی، بی‌مهارت

متضادها

ماهرانه، استادانه، حرفه‌ای

لغت نامه دهخدا

ناشیانه. [ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) از روی ناشیگری. رجوع به ناشی شود.

فرهنگ عمید

۱. ویژگی آنچه از روی ناشی گری و بی تجربگی انجام شود.
۲. (قید ) با ناشی گری، از روی ناشی گری و بی تجربگی.

فرهنگ فارسی

باناشیگری:[ اکنون در قسمت کم عمق آب با دست و پا ناشیانه چلپ چلاپ میکرد ]

جمله سازی با ناشیانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شاه به منظور آزاد و مردمی نشان دادن انتخابات به نامزدهای محبوب جبهه ملی ایران اجازه رقابت در انتخابات را داد گرچه آنها موفق به کسب هیچ کرسی نشدند.با اعلام نتیجه این انتخابات که خبر از پیروزی عظیم برای نخست وزیر اقبال و حزب ملّیون می‌داد. در انتخابات تقلب گسترده و ناشیانه ای روی داده بود، تقلب انتخاباتی باعث ایجاد فشار بر شاه، هجوم مطبوعات و ناراحتی و کینه افکار عمومی گشت.

💡 او سعی کرد با حرکات ناشیانه و غیرحرفه‌ای در اجرای آن رقص سنتی، توجه همه حاضران را به سمت خود جلب کند که باعث خنده آن‌ها شد.

💡 تلاش ناشیانه او برای پنهان کردن حقیقت از دوستانش، باعث شد که در نهایت همه متوجه اشتباه بزرگی شود که مرتکب شده بود و اعتمادشان سلب شد.

💡 برخورد ناشیانه راننده با ترمز در میان ترافیک سنگین، باعث شد که خودروی جلویی دچار آسیب جزئی شود و باعث ایجاد تنش میان رانندگان گردد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران