لغت نامه دهخدا
پاک تر. [ ت َ ] ( ص تفضیلی ) اطهر. منزه تر، نظیف تر. پاکیزه تر. ازکی. اقدس. صافی تر: گردانید او را بپاکی فاضلتر قریش از روی حسب... و پاکتر قریش از روی فرع. ( تاریخ بیهقی ).
پاک تر. [ ت َ ] ( ص تفضیلی ) اطهر. منزه تر، نظیف تر. پاکیزه تر. ازکی. اقدس. صافی تر: گردانید او را بپاکی فاضلتر قریش از روی حسب... و پاکتر قریش از روی فرع. ( تاریخ بیهقی ).
💡 ای ز جان پاک تر آن لعل می آلود بنوش کز کمینگاه دلم وسوسه در رهزنی است
💡 نقد اخلاص مرا هر بار یابی پاک تر گر زنی صد نوبت از سنگ جفایم بر محک
💡 والله که مرا پاک تر از آب یقین است تابد نبری بر من بیچاره گمانی
💡 پاکست همچو دامن گل چشم ما ولی دامان یار پاک تر از چشم پاک ماست
💡 فی الجمله هر آن کسی که او پاک تر است چون در نگری به چیزکی آلوده است
💡 لعلت از کوثر به معنی پاک تر دل ز کوهست فی المثل بی باک تر