لغت نامه دهخدا
متهورانه. [ م ُ ت َ هََ وْ وِ ن َ /ن ِ ] ( ق مرکب ) گستاخانه و بی باکانه و دلاورانه. ( ناظم الاطباء ): شیخ علی خان خود را متهورانه برآن هزار سوار زد. ( مجمل التواریخ گلستانه ص 229 ).
متهورانه. [ م ُ ت َ هََ وْ وِ ن َ /ن ِ ] ( ق مرکب ) گستاخانه و بی باکانه و دلاورانه. ( ناظم الاطباء ): شیخ علی خان خود را متهورانه برآن هزار سوار زد. ( مجمل التواریخ گلستانه ص 229 ).
(مُ تَ هَ وَُ نِ ) [ ع - فا. ] (ق. ) بی باکانه، گستاخانه.
از روی تهور و بی باکی، بی باکانه، گستاخانه.
بی باکانه گستاخانه: شیخ علی خان خود را متهورانه بر آن هزار سوار زده...
بی باکانه، گستاخانه.
💡 قره عثمان نامی از اکابر قبائل ترکمان که در یکی از قشلاقهای سیواس خیمهنشین بوده، در هر سالی مالی به حسب تعهد به قاضی برهان میداد، تا آنکه از پرداخت آن مقرری تخلف ورزیده و قاضی نیز به همین جهت حمله متهورانه نموده و به سال ۸۰۰ ه. ق مقتول و تمامی متصرفات او بدون جنگ و محاربه به ایلدرم بایزید چهارمین سلطان عثمانی (۷۹۱ - ۸۰۴ ه. ق) رسید.