پرحیله

لغت نامه دهخدا

پرحیله. [ پ ُ ل َ / ل ِ ] ( ص مرکب ) مکار. آب زیرکاه. محیل.گُربز. نیرنگ باز. نرم بر. ( برهان ). نرمه بر. ریمن. فریبنده. دغا. دغل. دغول. داغول. دوال باز. دوالک باز. فسونگر. کنوره. کنبورَه: قضا آمده بود وحال این مرد پرحیله پوشیده ماند. ( تاریخ بیهقی ).

فرهنگ عمید

۱. پرمکر، نیرنگ باز.
۲. پرچاره.

فرهنگ فارسی

( صفت ) نیرنگ باز فسونگر آب زیر کاه گربز مکار محیل دغل.

جمله سازی با پرحیله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دانی که بازار امل، پرحیله است و پر دغل هش دار ای میر اجل، تا درنیفتی در دغا

💡 نفس از درون و دیو ز بیرون زند رهم از مکر این دو رهزن پرحیله چون رهم

💡 هر چند که عیاری پرحیله و طراری این محنت و بیماری بر من مپسند ای جان

مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز