گنجینه دار

لغت نامه دهخدا

گنجینه دار. [ گ َ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) کسی که محافظ گنجینه است. متصدی خزینه. خزینه دار:
بسی گنجهای گرانمایه برد
به گنجینه داران خسرو سپرد.نظامی.جواهر به گنجینه داران سپار
ولی راز را خویشتن پاس دار.سعدی ( بوستان ).و رجوع به گنجینه سنج و گنجینه گشای شود.

فرهنگ عمید

گنج دار، خزانهدار، نگهبان گنج.

فرهنگ فارسی

( صفت ) محافظ گنجینه خزینه دار: بسی گنجهای گرانمایه برد بگنجینه داران خسرو سپرد. ( نظامی )

جمله سازی با گنجینه دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تن به جان بهر بریدن آشنایی می کند این صدف گنجینه دار گوهر بیگانگی است

💡 مخزن اسرار یزدان را شده گنجینه دار در جهان هر کسی دلی جویا به دست آورده است

💡 گشته ام دیوانه تر تا سوختم داغ جنون لاله سان گنجینه دار مایهٔ سودا شدم

💡 در زمان درخواست از گنجینه دار گفت اکنون پیش آور تو کنار

💡 به گنجینه دار ضمیرش سپرد وکیل مهمات خویشش شمرد

💡 دانسته ایم قیمت خود را چنان که هست گنجینه دار گوهر یکدانه خودیم

پیش تخته یعنی چه؟
پیش تخته یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز