وبی

لغت نامه دهخدا

وبی. [ وَ بی ی ] ( ع ص ) وباخیز. وباآور. وبائی: این ساعت موسم تابستان رسید و هوای جرجان وبی و عفین است. ( ترجمه تاریخ یمینی ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - وبا خیز. ۲ - مرض خیز: (( بقعتی نیست نزه تر از گرگان و طبرستان اما سخت و بی است... ) )

جمله سازی با وبی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لارسون برای کار در این داستان مصور با ست برای سال‌های ۱۹۸۵ و ۱۹۸۸، و با جایزه روبن برای ۱۹۹۰ و ۱۹۹۴ شناخته شد. اون طرفیا برنده جایزه صدای طنز وبی پیپل ۲۰۲۰ در طبقه‌بندی وب شد.

💡 این وبگاه ترافیکی معادل ۳٫۷ میلیون کاربر در ماه دارد و تا به حال بیش از ۲۰ جایزه را برنده شده‌است که شامل جایزه وبی در سال ۲۰۰۰، برای «بهترین وبگاه جامعه» و «بهترین وبگاه خبری» نیز هست.

💡 خواهی شوی گر آگه ز اوضاع فارس هست بیداد وبی حساب وجفا بیکران به فارس

💡 بی خود وبی خرد و عاجز مسکین و ضعیف بخر ای خواجه ببین تا چه هنرها داریم

💡 بی سایه وبی حشمت او ملک جهان بود چون خانه که ریزان شود او را در و دیوار

با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز