لغت نامه دهخدا
نازک تنی. [ زُ ت َ ] ( حامص مرکب ) ظرافت. نازپروردگی. شادابی:
بدان نازک تنی و آبداری
چو مرغی بود در چابک سواری.نظامی.
نازک تنی. [ زُ ت َ ] ( حامص مرکب ) ظرافت. نازپروردگی. شادابی:
بدان نازک تنی و آبداری
چو مرغی بود در چابک سواری.نظامی.
نازک بدنی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رخی چون برگ گل بسیار نازک تنی همچون دل بیمار نازک
💡 گل اندامی که گلگون می دواند بدان نازک تنی چون می دواند