لغت نامه دهخدا
نار خلیل. [ رِ خ َ ] ( اِخ ) آتشی که نمرود برافروخت سوزاندن ابراهیم خلیل اﷲ را و به مشیت خداوندی آن آتش بر خلیل اﷲ گلستان گشت و برد و سلام شد. رجوع به آتش خلیل و خلیل اﷲ و ابراهیم خلیل شود.
نار خلیل. [ رِ خ َ ] ( اِخ ) آتشی که نمرود برافروخت سوزاندن ابراهیم خلیل اﷲ را و به مشیت خداوندی آن آتش بر خلیل اﷲ گلستان گشت و برد و سلام شد. رجوع به آتش خلیل و خلیل اﷲ و ابراهیم خلیل شود.
آتشی که نمرود بر افروخت سوزاند ابراهیم خلیل اله را و بمشیت خداوندی آن آتش بر خلیل اله گلستان گشت و بر دو سلام شد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در وادی گرم شد پدیدار از نار خلیل تازه گلزار
💡 آن را که هست نور هدایت چراغ راه در راه او گلست چو نار خلیل تیغ
💡 برد و سلام نار خلیل ار خموش کرد روشن پس از جهان همه نیران کربلا
💡 کشتی نوح از نظر من نجات یافت نار خلیل سوخت هم از تاب آذرم
💡 صورت شهوتست لیکن هست همچو نار خلیل پرانوار
💡 برقی که سوخت کشت فروغی به یک فروغ کمتر ز نور موسی و نار خلیل نیست