لغت نامه دهخدا
یجوز. [ ی َ ] ( ع فعل ) جایز است. رواست.
- لایجوز؛ جایز نیست. روا نیست. ناروا. رجوع به لایجوز شود.
یجوز. [ ی َ ] ( ع فعل ) جایز است. رواست.
- لایجوز؛ جایز نیست. روا نیست. ناروا. رجوع به لایجوز شود.
جایز است روا است
💡 فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ فیه دلالة علی ان الاسم هو المسمّی لانه لا یجوز ان یکون المسبّح غیر اللَّه و المعنی اذکره باسمائه العلی و صفاته الحسنی و قیل نزّه اللَّه عما نسب الیه من السوء.
💡 گشته مشعوف لایجوز و یجوز مانده عاجز به کار دین چو عجوز
💡 گشته مشعوف لایجور و یجوز مانده عاجز به کار دین چو عجوز
💡 فصارت منسوخة بهذه الایة و هذا القول غیر مرضی لان مودة النبی (ص) و کف الاذی عنه، و مودة اقاربه، و التقرب الی اللَّه بالطاعة و العمل الصالح من فرائض الدین، فلا یجوز نسخ شیء منها و المعنی الصحیح فی الآیة ما ذکرناه من اقاویل السلف، و اللَّه اعلم.
💡 رو به کتاب تعلم گرد علم فقه گرد تا سرافرازی شوی اندر یجوز و لایجوز