لغت نامه دهخدا
گام گذاشتن. [ گ ُ ت َ] ( مص مرکب ) گام گذاردن. رجوع به گام گذاردن شود.
گام گذاشتن. [ گ ُ ت َ] ( مص مرکب ) گام گذاردن. رجوع به گام گذاردن شود.
( مصدر ) قدم گذاشتن گام نهادن: درفش منوچهر چون دید سام پیاده شد از اسپ و بگذارد گام.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 منظور از پیش فرض های ان ال پی نظریات و فرضهایی است که ما آنها را بهعنوان شاخصی از پیش تعیینشده در نظر میگیریم که این شاخصها به ما کمک میکنند تا ماهیت و کارکرد ان ال پی را بهتر متوجه شویم و بدانیم که گام گذاشتن در این دانش ابتدا نیاز به پذیرش چه نگرشها و اصولی دارد. به فرض مثال در نظر بگیرید یک فرد میخواهد در کارخانهای مشغول به کار شود. در ابتدا برای استخدام او باید اصول و قواعدی که این مجموعه دارد را بپذیرد تا بتواند در آنجا مشغول به کار شود مانند اینکه سروقت بیاید و برود یا اینکه از گوشی در محل کار استفاده نکند و کارهای مربوطه به فعالیت خود را در آنجا با دقت انجام دهد.