کبوتر باز

لغت نامه دهخدا

کبوترباز.[ ک َ ت َ ] ( نف مرکب ) که کبوتر باختن کار دارد. که در کار پرورش و پرواز دادن و باختن کبوتر اهتمام دارد. کسی که با کبوتران بازی می کند و در طیران و پرواز آنها گرو می بندد. ( ناظم الاطباء ). || کبوتربان. ( ناظم الاطباء ). زَجّال. ( ملخص اللغات حسن خطیب ). || کنایه از محیل و مکار است. || کنایه از رند پرکار است. ( آنندراج ):
کی جواب نامه آید زان سراپا ناز من
کرد ضبط نامه بر شوخ کبوترباز من.اشرف ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

( ~. ) (ص فا. ) ۱ - کسی که به نگاه داری و پرورش کبوتران می پردازد. ۲ - کنایه از: حیله گر، مکار.

فرهنگ عمید

کسی که در خانۀ خود دسته ای کبوتر نگه می دارد و آن ها را پرورش می دهد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - کسی که با کبوتر ان بازی کند. ۲ - آنکه بنگاهداری و پرورش کبوتر ان عقه دارد. ۳ - حیله گر محیل مکار: [ کی جواب نامه آید زان سرا پا ناز من کرد ضبط نامه بر شوخ کبوتر باز من ]. ( اشرف )

جمله سازی با کبوتر باز

💡 بلبل از برگ گل کبوتر باز قد به نیرنگ بر فراخته است

💡 با کبوتر باز شوخی صرف کردم دانه را بردم او را ساختم خالی کبوتر خانه را

💡 ملک با او حدیث راز می‌گفت غم دل با کبوتر باز می‌گفت

💡 آن کبوتر باز امرد دل بود قربان او عشقبازانند سرگردان چنبر دان او

💡 گفت کان شه باز در نسرین گردون ننگرد بر کبوتر باز بیند اینت پنداری خطا