کام بخشی

لغت نامه دهخدا

کام بخشی. [ ب َ ] ( حامص مرکب ) تمتع. ( ناظم الاطباء ). رسیدن به آمال و آرزوها. ( از ناظم الاطباء ):
طریق کامبخشی چیست ترک کام خود کردن
کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی.حافظ. || سخاوت و جوانمردی:
سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شد
که کامبخشی او را بهانه بی سببی است.حافظ.کام بخشی گردون عمر در عوض دارد
جهد کن که از دولت داد عیش بستانی.حافظ.|| قوت و قدرت. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

۱. رسانیدن به آرزو: سبب مپرس که چرخ ازچه سفله پرور شد / که کام بخشی او را بهانه بی سببی ست (حافظ: ۱۴۶ ).
۲. [مجاز] به وصال رساندن.

فرهنگ فارسی

رساندن بارزوی متمتع ساختن: [ طریق کامبخشی چیست ? ترک کام خود کردن که سرور ی آنست کز این ترک بر دوزی ]. ( حافظ )

جمله سازی با کام بخشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تشنه‌ای را کام بخشی شربتی در کام ریخت مفسدان کردند کامش راز حنظل تلخ تر

💡 در کام بخشی ممسک امیری در دلستانی مبرم گدایی

💡 به زیر ران تو دوران کشیده خنگ مراد که کامران شود از کام بخشی تو جهان

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز