کاسه سرنگون
مترادفها
کاسه واژگون
لغت نامه دهخدا
کاسه سرنگون. [ س َ / س ِ س َ ن ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب )مفلس و نادار. ( غیاث ). مفلس و تهیدست و آنکه چنین باشد گویند کاسه اش سرنگون شد. ( آنندراج ):
حباب را نبود جز خیال پوچ بسر
هواپرستی این کاسه سرنگون پیداست.خان خالص ( از آنندراج ).|| کنایه از آسمان و مردمان باهمت باشد. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).
جمله سازی با کاسه سرنگون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به خوشدلی گذرانید زندگانی را اگر چو لاله وگل کاسه سرنگون باشید
💡 چرا که نیست کنون کاسه سرنگون رندی که کاسهای دهمش، کیسهای تواند داد!
💡 ما کاسه سرنگون و فلک کاسه سرنگون در خانمان خرابی هم سعی چون کنیم؟
💡 صائب چو لاله هرکه بود کاسه سرنگون بیدردسر مدام می ناب میخورد
💡 صائب چو لاله هر که بود کاسه سرنگون خالی نمی شود زمی لعل ساغرش