پاسخ گزار
مترادفها
پاسخگو، جوابگو
متضادها
بیمسئولیت، پاسخگو نبودن
لغت نامه دهخدا
پاسخ گزار. [ س ُ گ ُ ] ( نف مرکب ) رجوع به پاسخ گذار شود.
فرهنگ عمید
پاسخ گوی، پاسخ دهنده، جواب دهنده.
فرهنگ فارسی
( اسم صفت ) پاسخ سرای.
جمله سازی با پاسخ گزار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فریدون پیامم بدین گونه داد تو پاسخ گزار آنچه آیدت یاد
💡 برین گونه دارم ز قیصر پیام تو پاسخ گزار آنچ آیدت کام
💡 گرفتمش همه ره در حدیث و او گه گه بقدر حاجت پاسخ گزار می آمد