وقایع نگار
مترادفها
تاریخنگار، تاریخنویس
لغت نامه دهخدا
وقایعنگار. [ وَ ی ِ ن ِ ] ( نف مرکب ) وقایعنگارنده. اخبارنویس. ( آنندراج ). کسی که حوادث و اتفاقات عهد پادشاهی را یادداشت و ضبط کند. خبرنگار. ( ناظم الاطباء ). واقعه نگار. وقایعنویس.
فرهنگ عمید
کسی که حوادث و اخبار را می نویسد.
فرهنگ فارسی
(صفت ) کسی که حوادث و اتفاقات عهد. پادشاهی را یاد داشت و ضبط کند.
فرهنگستان زبان و ادب
[باستان شناسی، علوم کتابداری و اطلاع رسانی] ← رویدادنگار
جمله سازی با وقایع نگار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای شب هجران تو پنداری برون از روزگاری – یاد آن شب ها خوشا آن روزها. باری از صحبت حضور که مهجوریم، قصیده بدین وزن و رویّ را زودتر ارسال فرمائید که بالمره محروم نباشم، فرمودند این بار وقایع نگار برباعی و دوبیتی ما را مشغول داشت زیاده زحمتی بطبع خود نداد.
💡 گرمی بازار دین چنانکه در اقلیم کفر وقایع نگار دین مبین است