نابختیار

مترادف‌ها

بی‌اختیار، ناچار، بی‌اراده

متضادها

خوشبخت، سعادتمند

لغت نامه دهخدا

نابختیار. [ ب َ ] ( ص مرکب ) بدبخت. واژگون بخت. آنکه وی را بخت یاری ندهد. مقابل بختیار:
بدو گفت کای شاه نابختیار
ز نوشین روان در جهان یادگار.فردوسی.

فرهنگ عمید

کسی که بخت با او یار نیست، بدبخت.

جمله سازی با نابختیار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بدو گفت کای شاه نابختیار ز نوشین روان در جهان یادگار

💡 او در برابر زیبایی بی‌نهایت آن منظره کوهستانی، به شکلی نابختیار و بدون اراده، اشک‌های شوق را از چشمان خود جاری کرد.

💡 در میان جمعیت بزرگ حاضر در سالن، او به صورت نابختیار و ناخودآگاه با ریتم موسیقی ملایم، سر خود را تکان می‌داد.

💡 او در لحظه‌ای که با خبر تلخ مرگ دوست قدیمی‌اش روبرو شد، به شکلی نابختیار و از روی درماندگی، بر روی صندلی فرو ریخت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران