ینم
متضادها
بیدار میشود
لغت نامه دهخدا
ینم. [ ی َ ن َ ] ( ع اِ ) بزرقطونا. ینمه. ( آنندراج ). اسفرزه. ( ناظم الاطباء ). سفرزه. اسپرزه. ( یادداشت مؤلف ). || گیاهی که در التیام زخمها به کار آید. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). نباتی است. ( مهذب الاسماء ).
فرهنگ فارسی
برزقطونا ینمه
جمله سازی با ینم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دلم آزرده شد ز ناز، ای کاش بیش از ینم ز ناز ناز آرند
💡 بچوگان مزن بیش از ینم چو خواجو که سرگشته و خسته مانند گویم
💡 باتوا نیاما و ابن هند لم ینم بات یقاسیها غلام کالزلم