یمینی

لغت نامه دهخدا

یمینی. [ ی َ ] ( ص نسبی ) نسبت اجدادی است. ( از لباب الانساب ). || ( اِ ) عقیق. ( ناظم الاطباء ).
یمینی. [ ی َ ] ( اِخ ) حیان بن اعین بن یمین بن سلیع حضرمی. از راویان بودو از عبداﷲبن عمر روایت کرد. پسرش خالد و نیز عقبةبن عامر حضرمی از او روایت دارند. ( از لباب الانساب ).

فرهنگ فارسی

نسبت اجدادی است عقیق

جمله سازی با یمینی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز بی‌خویشی نمی‌دانم پس و پیش وَ ما اَدْریٰ یمینی عنْ شِمالی

💡 تو آن شاهی‌که روز رزم‌ گردون داری اندر یم که تیغی همچو گردون و یمینی همچو یم داری

💡 ای مرحکما را ز یسار تو یمینی وی مر شعرا را ز یمنین تو یساری

💡 در وثاق من نباشد جز همه باز سفید در یمین من نباشد جز یمینی از یمن

💡 چون ز دنیا اهل دنیا راست دل سوی یسار گر تو از اهل یمینی بر یسارش دل منه

💡 فرزندان ایران شعری کودکانه از عباس یمینی شریف است. بیت اول آن چنین است: «ما گل‌های خندانیم / فرزندان ایرانیم».

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز