یسرت
مترادفها
آسانی، راحتی
متضادها
سختی، دشواری
لغت نامه دهخدا
یسرت. [ ی ُ رَ ] ( ع اِمص ) یسر. یسره. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به یسر و یسرة شود.
یسرة. [ ی َ رَ ] ( ع اِ ) سوی دست چپ. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( دهار ). سوی چپ، خلاف یَمْنَة. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به یسر و یسار شود.
یسرة. [ ی ُ رَ ] ( ع اِمص ) آسانی و بهره مندی. ( ناظم الاطباء ).
یسرة. [ ی َ س َ رَ ] ( ع اِ ) خطهای از هم گشاده کف دست. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از فقه اللغة فراء ص 39 ). || داغ دو ران. ج، ایسار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || خطهای داغ در رانها. ج، ایسار. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
یسر یسره
جمله سازی با یسرت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون یسر برای مخلصانت دادی یسرت به یسار باد و یمنت به یمین
💡 یمنت همیشه باد شب و روز بر یمین یسرت همیشه باد مه و سال بر یسار