لغت نامه دهخدا
یاریگری. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) یاری. امداد. اعانت:
گر آید به یاریگری شهریار
وگر نی به تاراج رفت آن دیار.نظامی.- یاریگری کردن؛ اصراخ. مساعفه. مسانده. ( منتهی الارب ). کمک کردن.
یاریگری. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) یاری. امداد. اعانت:
گر آید به یاریگری شهریار
وگر نی به تاراج رفت آن دیار.نظامی.- یاریگری کردن؛ اصراخ. مساعفه. مسانده. ( منتهی الارب ). کمک کردن.
یاری امداد
{helpfulness} [روان شناسی] ← رفتار یاریگرانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نشسته رفیقان یاریگرش به یاریگری چون فلک بر سرش
💡 چو خواهند، از ایشان نداری دریغ به یاریگری لشکر و گنج و تیغ
💡 جهانی بدین خوبی آراستی برون زان که یاریگری خواستی