گیه

لغت نامه دهخدا

گیه. [ ی َه ْ ] ( اِ ) مخفف گیاه است. گیاه و علف را گویند. ( از برهان قاطع ) ( از صحاح الفرس ) ( از بهار عجم ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ):
زمرد و گیه سبز هر دو یکرنگ است
ولیک از آن به نگین دان کنند از این به جوال.حکیم ازرقی ( از بهار عجم ).عیسی و خرش هر دو چو در مجلس مااند
آن را چو سماع آمد این را گیهی گو.سنایی.رجوع به گیاه شود.

فرهنگ عمید

= گیاه

فرهنگ فارسی

مخفف گیاه است ٠ گیاه و علف را گویند ٠

جمله سازی با گیه

💡 گر من گیاه سبزم و تو ابر نوبهار هل تا گیه بجوشد بر من بهار رو

💡 ز اشکم گیه بروید از اقامت تو یک شب بر جویبار چشمم سرو روان نروید

💡 گهی تبه شود این از هبوط تیره دلی گیه سیه شود آن ز احتراق رخشانی

💡 گهی از عقیقش شکر می‌شکست گیه سنبلش بر قمر می‌شکست

💡 همچو حیوانی گیه میخورد خوش هر سوئی بیخود نگه میکرد خوش

💡 سعدی سپر از جفا نیندازد گل با گیه است و صاف با دردی

جستجو یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
مدیون یعنی چه؟
مدیون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز