لغت نامه دهخدا
گیتی داور. [ وَ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) داور گیتی. آنکه در گیتی داور باشد. حاکم و قاضی در گیتی. || آنکه به عدل داوری کند:
با تیغ گردون پیکرش گردون شده خاک درش
وز رای گیتی داورش گیتی نمودار آمده.خاقانی.
گیتی داور. [ وَ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) داور گیتی. آنکه در گیتی داور باشد. حاکم و قاضی در گیتی. || آنکه به عدل داوری کند:
با تیغ گردون پیکرش گردون شده خاک درش
وز رای گیتی داورش گیتی نمودار آمده.خاقانی.
کسی که بر همۀ جهان داوری کند.
کسی که در جهان داور و حاکم باشد: با تیغ گردون پیکرش گردون شده خاک درش وزرای گیتی داورش گیتی نمودار آمده. ( خاقانی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حیف از آن جمشید خورشید افسر گردون سریر حیف از آن دارای گیتی داور روشن ضمیر
💡 ای جهان سالار گیتی داور گردون سریر ای فلک پرگار عالم مرکز دوران مدار