گنده دهان

لغت نامه دهخدا

گنده دهان. [ گ َ دَ / دِ دَ ] ( ص مرکب ) گنده دهن. آنکه دهان او بدبو بود. ابخر. ردی ءالنکهة:
گنده دماغی بنفشه بوی نه کالوخ
گنده دهانی کرفس خای نه کیکیز.سوزنی.از بار هجو من خر خمخانه گشت لنگ
آن همچو شیر گنده دهان پیس چون پلنگ.سوزنی.زنخ چو پشت پلنگ و نغوله چون دم سگ
چو شیر گنده دهان سهمناک چون کفتار.سوزنی.

فرهنگ عمید

کسی که دهانش بوی بد بدهد.

فرهنگ فارسی

کسی که دهانش بوی بد دهد گنده دم: ز نخ چو پشت پلنگ و نغوله چون دم سگ چو شیر گنده دهان سهمناک چون کفتار. ( سوزنی )

جمله سازی با گنده دهان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بینی و گنده دهان داری و نای خایگان غر، هر یکی همچون درای

💡 لب چند دراز می‌کنی سوی لبش هر گنده دهان چشیده از طعم لبت

💡 ز بار هجو من خر خمخانه گشت لنگ آن همچو شیر گنده دهان پیس چون پلنگ

💡 ای گنده دهان چو شیر و چون گرگ حرون چون خرس کریه شخص و چون خوک نگون

فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز