گشت زدن
مترادفها
گشتوگذار، پرسه زدن، قدم زدن، سیاهی کردن
متضادها
ماندن، توقف کردن
لغت نامه دهخدا
گشت زدن. [ گ َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) سیر کردن و گردیدن. ( آنندراج ):
به زندان غمم چون لاله در خون کی بود یارب
که چون نرگس قدح بر کف زنم گشت چمن با او.بنای هروی ( از آنندراج ).
فرهنگ معین
(گَ. زَ دَ ) (مص ل. ) سیر کردن، گردیدن، گردش کردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) سیر کردن تفرج کردن.
ویکی واژه
سیر کردن، گردیدن، گردش کردن.
جمله سازی با گشت زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کارمیدانی آنلاین چالشهای فنی جدید عرضه میکند. طبق رهنمودهای جامعه انسانشناسان آمریکا انسان شناسانی که یک جامعه را بررسی میکنند باید اطمینان حاصل کنند که افراد آن جوامع میدانند که در حال مطالعه شدن هستند و به دادههایی که انسانشناس تولید میکند دسترسی دارند. گرچه بیشتر تعاملات جوامع برخط به صورت عمومی برای همه در دسترس است تا بخوانند و ممکن است سالهای طولانی باقی بماند. انسان شناسان دیجینالی عنوان میکنند که سطح گشت زدن در جوامع برخط و غربال کردن آرشیوهای عمومی اخلاقی است.