گسسته دم

لغت نامه دهخدا

گسسته دم. [ گ ُ س َس ْ ت َ / ت ِ دَ ] ( ص مرکب ) آنکه از پس دویدن مانده باشد و نفسش گسسته باشد. ( آنندراج ). آنکه نفسش بند آمده باشد:
پیوسته باد عزّت و فرّ و جلال او
بدگوی را بریده زبان و گسسته دم.فرخی.نگر که در پی بویت دویده بود صبا
که وقت صبحدمش خوش گسسته دم دیدم.ظهوری ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

۱. نفس بریده.
۲. آن که از خستگی نفسش بند آمده باشد.

جمله سازی با گسسته دم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نمانده تاب غمش خاطر رقیب مجوی کسی چه در پی صید گسسته دم گردد

💡 بلبل جان گسسته دم بی گل سوری رخت طوطی طبع بسته لب بی شکر مقال تو

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز