لغت نامه دهخدا
گردن دراز. [ گ َ دَ دِ ] ( ص مرکب )کسی که گردن او بلند و دراز باشد. اَجیَد. || کنایه از شتر است: خاله گردن دراز آمده است؛ منظور شتر است. رجوع به گردن شود.
گردن دراز. [ گ َ دَ دِ ] ( ص مرکب )کسی که گردن او بلند و دراز باشد. اَجیَد. || کنایه از شتر است: خاله گردن دراز آمده است؛ منظور شتر است. رجوع به گردن شود.
۱. آن که گردن دراز دارد، دراز گردن.
۲. احمق.
۱ - آنکه گردن او بلند و دراز باشد. ۲ - شتر. یا خاله گردن دراز. شتر.
💡 گشت به شکل رباب حادثه گردن دراز هین بدهش گوشمال کز در باد افره است
💡 لب بر لبش چو ساغر، خلقی بکام و شاهی از دور چون صراحی، گردن دراز کرده
💡 هی بزن این گردن ای گردن دراز گردنی کوته بجو با آن بساز
💡 آن حلقههای زلفت حلق که راست روزی ای ما برون حلقه گردن دراز کرده
💡 بین که چه خواهی کردنا بین که چه خواهی کردنا گردن دراز کردهای پنبه بخواهی خوردنا