گردن به
لغت نامه دهخدا
گردن به. [ ؟ ب ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان کازرون، واقع در 54000گزی شمال کنارتخته. منطقه ای کوهستانی و گرمسیر و دارای 96 تن سکنه است. آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات، نارنج و سیب و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان قالی بافی است. راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
جمله سازی با گردن به
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از چه دعوی شمعها گردن به بالا میکشند بر هوا حیف است چشمی کز ته پا میکشند
💡 که اکنون به خم کمند اندری سر و دست و گردن به بند اندری
💡 تا به خون خود نسازی تشنه صائب خلق را از رگ گردن به چشم مردمان نشتر مباش
💡 انبیا گردن به امرت داده باز روی بر خاک درت بنهاده باز
💡 اگر روزی سرش خواهی، بنه گردن به رنجوری که گر رنجور او باشی کنی با گل شکربازی
💡 بدان دشت لشکر گهی ساخته ست که گردن به گردون برافراخته ست