لغت نامه دهخدا
گردش چشم. [ گ َ دِ ش ِ چ َ / چ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) حرکت چشم. گرداندن چشم. بگریستن:
ز چرخ آتشین جولان شکستم زود می آید
به خرمن دانه ام را گردش چشم آسیا باشد.اسحاق شوکت ( از آنندراج ).
گردش چشم. [ گ َ دِ ش ِ چ َ / چ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) حرکت چشم. گرداندن چشم. بگریستن:
ز چرخ آتشین جولان شکستم زود می آید
به خرمن دانه ام را گردش چشم آسیا باشد.اسحاق شوکت ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرخوش از گردش چشم و لب میگون کندم زود مستم، به سوی بزم شرابم نبرد
💡 جوش بهار گردش چشم سیاه کیست صد شیشه گشت خالی و جام هوا پر است
💡 مرا ز گردش چشم تو حال میگردد به گردش مه و مهر فلک چه کار مرا؟
💡 اسیر از گردش چشم کسی مخمور کی ماند اگر بیگانگی دارد نگاه آشنا دارد
💡 منم ز گردش چشم تومست ومردم را گمان که مستیم از باده است و بذر البنج
💡 آن را که هست گردش چشم غزالهای در کار نیست رطل گران و پیالهای