لغت نامه دهخدا
گردابش. [ گ ِ ب ِ ] ( اِ ) اندیشه و تأمل. تعمق و تفحص. || آشفتگی. || دلیل. برهان. ( از ناظم الاطباء ).
گردابش. [ گ ِ ب ِ ] ( اِ ) اندیشه و تأمل. تعمق و تفحص. || آشفتگی. || دلیل. برهان. ( از ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خوشا طوفانی بحری که گردابش بود ساحل خوشا مسموم عشق تو که باشد زهر تریاقش
💡 از دوستی مساز به گردابش آسیا خس را به مهربانی سیلاب واگذار
💡 جهان جمله یک بحر خون مینمود که گردابش از حلقه ناف بود
💡 جلوهٔ شعله جواله کند گردابش برق تیغت چو نماید به دل بحر گذر
💡 گر فتد راه به دریای دلم طوفان را حلقه گوش کند حلقه گردابش را