لغت نامه دهخدا
گرد کافور. [ گ َ دِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از موی سفید است:
اندوده رخش زمان بزرآب
آلوده سرش به گرد کافور.ناصرخسرو.
گرد کافور. [ گ َ دِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از موی سفید است:
اندوده رخش زمان بزرآب
آلوده سرش به گرد کافور.ناصرخسرو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هوا لاف سرچشمه نور زد زمانه دم از گرد کافور زد
💡 مرا گرد کافور و خاک سیاه همانست و هم بزم و هم رزمگاه
💡 همی گرد کافور گیرد سرم چنین کرد خورشید و ماه افسرم
💡 زهی از عنبر سارا کشیده رقم بر گرد کافور رباحی