گران سنگی

لغت نامه دهخدا

گران سنگی. [ گ ِ س َ ] ( حامص مرکب ) سنگینی. وقار داشتن. آهستگی. متانت. بردباری: و اگر از گران سنگی و آهستگی نکوهیده گردی، دوست تر دارم که از سبکساری و شتابزدگی ستوده گردی. ( قابوسنامه ).
کز گران سنگی گنجور سپهر آمد کوه
وز سبکساری بازیچه باد آمد خس.سنائی. || گرانی. گران قیمتی.بهاداری:
تنگ دل شد جهان از آن تنگی
یافت نان عزت گران سنگی.نظامی.رجوع به گرانبها شود. || سنگینی. ثقیل بودن:
دید چیزی به گران سنگی چون باهوی کرد.سوزنی.

فرهنگ فارسی

۱ - سنگینی ثقل: دید چیزی بگران سنگی چون با هوی کرد... ( سوزنی ) ۲ - وقار تمکین مقابل سبکساری: و اگر از گران سنگی و آهستگی نکوهیده گردی دوست تر دارم که از سبکساری و شتابزدگی ستوده گردی. ۳ - شکوه سرفرازی. ۴ - قناعت خرسندی. ۵ - گرانقیمتی پر بهایی: تنگدل شدن جهان از ان تنگی یافت نان عزت گران سنگی. ( نظامی )

جمله سازی با گران سنگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باری به گران سنگی عشق تو ندیدم عمری ست که دوش دلم این بار کشیده ست

💡 کوه با چندان گران سنگی بنزد حلم او در سبکساری چو برگ کاه پیش صرصرست

💡 کوه را هست از گران سنگی به حلمش نسبتی زین سبب درکوه یزدان معدن گوهر نهاد

💡 عشق است گر افکنده به دل لنگر تمکین گردون ز گران سنگی این بار، شکم داد

💡 هر گران سنگی شود زاندیشه روزی سبک آسیا را دانه می اندازد از تمکین خویش

تخریط یعنی چه؟
تخریط یعنی چه؟
شب زده یعنی چه؟
شب زده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز