لغت نامه دهخدا
گران خوی. [ گ ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از مخالف و ناساز و بر این قیاس گران بودن خوی:
از بس که تو را خوی به عشاق گران است
بیقدر متاع سر بازار تو جان است.شیخ العارفین ( از آنندراج ).
گران خوی. [ گ ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از مخالف و ناساز و بر این قیاس گران بودن خوی:
از بس که تو را خوی به عشاق گران است
بیقدر متاع سر بازار تو جان است.شیخ العارفین ( از آنندراج ).
مخالف و ناسزا ناسازوار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیاده به تن بر سلاح گران خوی از تن روان همچو آب روان