لغت نامه دهخدا
گذرش. [ گ ُ ذَ رِ ] ( اِمص ) آه و ناله و فریاد و شکایت. ( ناظم الاطباء ). همین کلمه در برهان قاطع بصورت «گزرش » آمده و ظاهراً هر دو مصحف «گرزش » مخفف گزارش است. رجوع به برهان قاطع چ معین «گرزش » شود.
گذرش. [ گ ُ ذَ رِ ] ( اِمص ) آه و ناله و فریاد و شکایت. ( ناظم الاطباء ). همین کلمه در برهان قاطع بصورت «گزرش » آمده و ظاهراً هر دو مصحف «گرزش » مخفف گزارش است. رجوع به برهان قاطع چ معین «گرزش » شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باشد چو خاک در نظرش کوه آتشین گردد چو آب بر گذرش باد نوبهار
💡 از دیده نیفتد گذرش بر تو نگویی تا خاک شوم در ته پایی که تو باشی
💡 جانم که در تنست به مهر تو محکمست عمرم که می رود گذرش بر هوای تست
💡 جان و دل فسرده را از نظرش گشایشی سنگ سیاه مرده را از گذرش سعادتی
💡 ناگهان گر گذرش سوی من افتد روزی تا نبینم رخ او بیش روان تر گذرد
💡 بر دامنش ار هست غباری ز وجودم باری به دل از ره گذرش گرد ندارم