بد اگاهی
مترادفها
ناآگاهی، بیاطلاعی، سوءفهم
متضادها
آگاهی، دانایی، شناخت
لغت نامه دهخدا
( بدآگاهی ) بدآگاهی. [ ب َ ] ( اِ مرکب ) خبر بد. خبر مرگ. نعی. ( یادداشت مؤلف ):
ور از من بدآگاهی آرد کسی
مباش اندرین کار غمگین بسی.فردوسی.
فرهنگ فارسی
( بد آگاهی ) خبر بد خبر مرگ.
جمله سازی با بد اگاهی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که بی چشم ِ بَد شاهیی ده مرا ز چشم بد آگاهیی ده مرا