لغت نامه دهخدا
گاه گاهی. ( ق مرکب ) وقتی دون وقتی. زمانی دون زمانی. بندرت:
باز ار چه گاه گاهی بر سر نهد کلاهی
مرغان قاف دانند آیین پادشاهی.حافظ ( دیوان چ قزوینی ص 348 ).
گاه گاهی. ( ق مرکب ) وقتی دون وقتی. زمانی دون زمانی. بندرت:
باز ار چه گاه گاهی بر سر نهد کلاهی
مرغان قاف دانند آیین پادشاهی.حافظ ( دیوان چ قزوینی ص 348 ).
زمانی دون زمانی بعضی اوقات: بازار چه گاه گاهی بر سر نهد کلاهی مرغان قاف دانند آیین پادشاهی. ( حافظ )
💡 ماند نامش بر زبانم وه چه خوش باشد اگر نام من هم بر زبانش گاه گاهی بگذرد
💡 غیر سربازی ندارم مدعایی چون حباب گاه گاهی گر ز دریا سربرون آورده ام
💡 بر سر کوی تو خواجو ز سگی کمتر نیست گاه گاهی چه بود گر گذرد در کویت
💡 تو اگر چه گاه گاهی نکنی نگه به خسرو چه خوش است، وه که جانش به حدیث بدگمانان!
💡 جز عکس خود، که بینی، ز آیینه گاه گاهی مثل تو دیگری کو، تا در برابر آید؟
💡 گرچه خندم گاه گاهی همچو شمع در میان خنده گریانم، دریغ