لغت نامه دهخدا
گادن. [ دَ] ( مص ) آرامیدن مردی با...، جماع کردن:
به داد و به گاد است میل تو لیکن
به دادن سواری به گادن پیاده.سوزنی.اسم مصدر آن گایش، و صیغه امر آن گای است. رجوع به گائیدن شود.
گادن. [ دَ] ( مص ) آرامیدن مردی با...، جماع کردن:
به داد و به گاد است میل تو لیکن
به دادن سواری به گادن پیاده.سوزنی.اسم مصدر آن گایش، و صیغه امر آن گای است. رجوع به گائیدن شود.
( مصدر ) ( گاد گاید خواهد گاد بگای گاینده گاده ) جماع کردن. گاییدن: زانکه هرگز نخواست کس از کس بدعا گادن ای مسلمانان. ( سنائی )
آرامیدن مرد با...
گادن ( به آلمانی: Gaaden ) یک منطقهٔ مسکونی در اتریش است که در ناحیه مودلینگ واقع شده است. گادن ۱٬۴۳۵ نفر جمعیت دارد.
💡 زان که هرگز نخواست کس از کس به دعا گادن ای مسلمانان
💡 بسکه...گهر بر ز پی گادن مام راست چون آب رزان خون برادر بخورند
💡 سال و مه گادن به زر کند او چون نماند درم به در کند او
💡 بداد و به... اد است میل تو لیکن به دادن سواری به گادن پیاده
💡 رنج نان دادن است و زن گادن که مرا جان برآرد از حلقوم