لغت نامه دهخدا
کلندگر. [ ک َ ل َ گ َ ] ( ص مرکب ) آنکه با کلنگ کار می کند. ( ناظم الاطباء ). آنکه زمین را با کلنگ بکند. ( فرهنگ فارسی معین ):
تا گشته ام هلاک جوان کلندگر
همچون کلند خاک درش می کنم به سر.سیفی ( از بهار عجم ).و رجوع به کلند شود.
کلندگر. [ ک َ ل َ گ َ ] ( ص مرکب ) آنکه با کلنگ کار می کند. ( ناظم الاطباء ). آنکه زمین را با کلنگ بکند. ( فرهنگ فارسی معین ):
تا گشته ام هلاک جوان کلندگر
همچون کلند خاک درش می کنم به سر.سیفی ( از بهار عجم ).و رجوع به کلند شود.
کسی که با کلنگ زمین را بکند، آن که با کلنگ کار کند، کلنگ زن، کلنگ دار.
( صفت ) آنکه با کلند کار کند آنکه زمین را با کلنگ بکند: ( تا گشته ام هلاک جوان کلندگر همچون کلند خاک درش میکنم بسر ). ( سیفی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شوخ کلندگر که به جان شعله می زند در هر زمین که دید مرا رود می کند