کرم پیشه

لغت نامه دهخدا

کرم پیشه. [ ک َ رَ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) جوانمرد و بخشنده. ( آنندراج ). کریم. جوانمرد. سخی. ( ناظم الاطباء ):
وگر درنیابد کرم پیشه نان
نهادش توانگر بود همچنان.سعدی.در زمان خدیو داراشاه
آن کرم پیشه کریم نهاد.هاتف ( از فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ عمید

کریم، بخشنده، جوانمرد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) جوانمرد کریم بخشنده: [در زمان خدیو دار اشان آن کرم پیش. کریم نهاد... ]. ( هاتف )

جمله سازی با کرم پیشه

الا گر جفاکاری اندیشه کن وفا پیش گیر و کرم پیشه کن
بزرگی و عفو و کرم پیشه کن ز خردان اطفالش اندیشه کن
چو زنهار خواهد کرم پیشه کن ببخشای و از مکرش اندیشه کن
او شده در طعنه زنی بی قرار روح کرم پیشه ازو شرمسار
آن شهنشاه کرم پیشه که بر خاک درش شیوهٔ بنده بود گاه دعا، گاه ثنا
روز احسان چو دهی بار کرم، دست و دلت ای کرم پیشه احسان روش جود شعار
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
اگزجره
اگزجره
هنگام
هنگام
اسکل
اسکل
فال امروز
فال امروز