لغت نامه دهخدا
کاسه زن. [ س َ / س ِ زَ ] ( نف مرکب ) نوازنده کاسه ( از آلات موسیقی ):
ز بهر مقرعیان تاج شاه چین بستان
ز بهر کاسه زنان تخت میر روم بیار.
مسعودسعد ( دیوان چ رشید یاسمی ص 194 ).
کاسه زن. [ س َ / س ِ زَ ] ( نف مرکب ) نوازنده کاسه ( از آلات موسیقی ):
ز بهر مقرعیان تاج شاه چین بستان
ز بهر کاسه زنان تخت میر روم بیار.
مسعودسعد ( دیوان چ رشید یاسمی ص 194 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس خداعی را خداعی شد جزا کاسه زن کوزه بخور اینک سزا