کاریده

لغت نامه دهخدا

کاریده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) کاشته و زراعت کرده.
- امثال:
بلکه من کاریده بودم، بلکه شتر تو هم چریده بود ( شتر ساربانی در زمین بایر مردی یزدی چرا میکرد. مرد یزدی چوب برداشت و شتر را بزدن گرفت ساربان گفت چرا میزنی در این زمین که چیزی نکاشته ای گفت... ).

فرهنگ عمید

کاشته شده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - کار آزموده مجرب کار کشته: [ ز لشکر گزین کرد پس بخردان جهاندیده و کار کرده ردان ]. ۲ - جنگ دیده جنگ آزموده: [ بیاورد لشکرده و دو هزار جهاندیده و کار کرده سوار ]. ۳ - مستعمل کهنه.

جمله سازی با کاریده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ناله ها در کشت جان کاریده است تا نوای یک اذان بالیده است

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز