کارافزار
مترادفها
ابزار، وسیله، برنامه، اپلیکیشن
لغت نامه دهخدا
کارافزار. [ اَ ] ( اِ مرکب ) کارابزار. آلات و وسائل کار. ابزار کار، افزار کار.
فرهنگ فارسی
آلات و وسایل کار
جمله سازی با کارافزار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 یکی از راههای کشف سیاهچالهها استفاده از امواج گرانشی است که هنگام فروپاشی گسیل میدارند. هر جرم اختری از دید شکل نامتقارن تشعشع ممکن است یک منبع قابل اکتشاف مشخص به وجود آورد. جوزف وبر از دانشگاه مریلند، پیشکسوت رشته تشعشع گرانشی، رویدادهای زیادی را کشف کردهاست که نمایانگر ویرانی وسیع ماده در جهان، از راه فروپاشی گرانشی است. کارافزار او عبارت است از آنتنهای آلومینیومی، ابزاری که بهوسیله سیمهایی در داخل اتاقهای حفاظداری آویزانند. این کارافزار او قادر به کشف سیاهچالهاست، اما این کار را نمیتواند به دقت انجام دهد.
💡 توسعهدهندگان حرفهای باید همواره تلاش کنند تا کارافزار خود را با آخرین استانداردهای امنیتی و فناوریهای روز دنیا بهروزرسانی کنند تا کاربران دچار هیچ مشکلی نشوند.
💡 برای مدیریت صحیح پروژههای پیچیده در سازمانهای بزرگ، استفاده از یک کارافزار هوشمند و جامع که قابلیت تحلیل دادهها را داشته باشد، بسیار ضروری است.
💡 بسیاری از شرکتهای نوپا سعی میکنند با طراحی یک کارافزار کاربرپسند و ساده، سهم بیشتری از بازار دیجیتال را به دست آورده و مشتریان جذب کنند.