کار گذاشتن
مترادفها
بهکار بستن، بهکار گرفتن، نصب کردن، استفاده کردن
متضادها
برداشتن، کنار گذاشتن
لغت نامه دهخدا
کار گذاشتن. [ گ ُت َ ] ( مص مرکب ) نصب کردن چنانکه دری را در درگاه.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) نصب کردن ( مثلا دری را در چهار چوب. خود ).
نصب کردن
جمله سازی با کار گذاشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مقامات دولتی گفتند که به دلایل امنیتی دروغ گفته بودند. به گفته رسانهها بمب ۸ پوندی منفجر شده ساخت انگلیس و کنترل از راه دور و برای کشتن هزار نفر کافی بودهاست اما کار گذاشتن بمب در کنار ستون و نحوه ریزش ساختمان تلفات را محدود کردهاست.
💡 پیشنهاد شدهاست که با کار گذاشتن توربینهای باد در قسمت بالایی بادبرگردانها از انرژی پیشرانش هواپیماها به هنگام برخاست برای تولید برق استفاده شود.
💡 او برای اینکه بتواند در این رقابت بسیار سخت و دشوار پیروز شود، تمام توان و مهارتهای خود را برای پیروزی در این مسابقه کار گذاشت.
💡 والدین همیشه تلاش میکنند تا بهترین آموزشها و تربیت صحیح را برای فرزندان خود کار گذاشته باشند تا در آینده زندگی موفقی داشته باشند.
💡 هنرمند با دقت بسیار زیاد و دقت در جزئیات، تمام تلاش و هنر خود را برای خلق این اثر هنری ماندگار در گالری کار گذاشت.