کار و کیایی
لغت نامه دهخدا
کار و کیایی. [ رُ ]( حامص مرکب ) کارکیایی. پادشاهی. امیری:
طاقت آن کار و کیایی نداشت
کز غم کار تو رهایی نداشت.نظامی.چو وقت آن نماند پادشایی
بکاری نامد آن کار و کیایی.نظامی.ملک بدین کار و کیایی تراست
سینه کن این سینه گشایی تراست.نظامی.
فرهنگ فارسی
امیری پادشاهی کیایی: [ چو وقت آن نماند پادشاهی بکاری ناید آن کار و کیایی ]. ( نظامی )
جمله سازی با کار و کیایی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قمر با این همه کار و کیایی بود هر مه شبی بیروشنایی